من نه از پیشرفتهای حیرت آور تکنولوژیک شکایت دارم ونه رسانه های جمعی را به دلیل از دست دادن این بهشت سرزنش می کنم. در حقیقت مایلم به اهمیت آن که هر کدام از ما باید عجایب بشریت را ارج نهیم، اشاره کنم. اهمیتی ندارد که ما در دنیای ماشینی و جدید امروز تا چه حد مادی گرا شده ایم زیرا من براین باورم منابع لذتهای موجود در محیط اطراف پایان ناپذیر است. تازمانی که امین، کنجکاو و بالاتر از آن قدرشناس باشیم می توانیم وقایعی که که در زندگی ما اتفاق می افتد، بپذیریم. اجازه بدهید داستانی راکه در اوایل بیست سالگی یعنی زمان شروع کارم شنیدم به این موضوع ربط بدهم. این مسئله آنچنان مرا تحت تاًثیر قرار دادکه هیچگاه نتوانستم آن را فراموش کنم. این داستان مربوط به یک شیرینی پزی بزرگ بود. این مغازه محصولات مرغوب و گران قیمتی تولید می کرد که فقط خانواده های مرفه شهر مشتریان آن بودند. روزی مردی فقیر و ژنده پوش به این مغازه مراجعه کرد تا یک منجو(نوعی کلوچه مربایی ژاپنی) بخرد. ورود این مرد به چنین مغازه ای کاملاً غیر معمول بود. ابتدا شاگرد مغازه مردد بود که چگونه باید این درخواست را پاسخ گوید. بالاخره تصمیم گرفت منجو را به نحو معمول بسته بندی کرده و تحویل دهد. در همین اثنا صاحب مغازه جلو آمد و او را از این کار باز داشت و گفت: اجازه بده این کار را من انجام بدهم. صاحب مغازه شیرینی بسته بندی شده را شخصاً به مشتری خود تحویل داد و در حالی که پول را تحویل می گرفت موًدبانه در برابر او تعظیم کرد و با نزاکت تمام از او به خاطر خرید از این مغازه تشکر کرد. شاگرد مغازه که از دیدن این صحنه متحیر شده بود پس از رفتن مشتری بلافاصله از کارفرمای خود پرسید: چرا شخصاً برای این مرد نقش فروشنده را به عهده گرفتید؟ در حالی که قبلاً هرگز چنین نمی کردید؟ صاحب مغازه با خونسردی گفت: بله، اما این شخص مشتری ویژه ای بود و ما از اینکه او به مغازهً ما آمده بود، باید قدردانی می کردیم. شاگرد ساده ی مغازه که هنوز در بهت بود،پرسید: آقا، ایشان چه خصوصیت ویژه ای داشتند، مشتریان ما معمولاً از افراد سرشناس هستند. صاحب مغازه با خنده و در کمال آرامش پاسخ داد: خرید محصولات ما توسط افراد سرشناس غیر عادی نیست اما آن مرد آنچنان مشتاق خرید منجو بود که شاید تمامی پولی را که داشت برای خرید فقط یک شیرینی خرج کرد. آیا نباید نسبت به چنین فردی که با تمام پول و اشتیاق خود مغازهً ما را برای خرید انتخاب کرده است، قدرشناس تر باشیم؟ به این دلیل تصمیم گرفتم شخصاً به او سرویس بدهم. به عنوان یک فروشنده، هیچ صحنه ای نمی تواند در حد سلیقه مشتریان و حمایت آنان، مرا خشنود کند. وقتی که برای اولین بار این داستان ساده و آموزنده را شنیدم، احساس کردم درس مهمی از تجارت را آموختم. در واقع آن شیرینی پز لذت واقعی تجارت را می دانست. برای او ارزش مشتری به موقعیت اجتماعی ویا حتی میزان خرید او بستگی نداشت. بالاترین خشنودی یک مدیر آن است که هر موقعیتی را برای برآورده ساختن نیاز مشتریان خود غنیمت شمارد. به اعتقاد من برخورداری از حس حق شناسی نه تنها در تجارت بلکه در زندگی نیز ضروری است. افرادی که نسبت به خداوند، به نعمتهای طبیعت، به همسایگان و به اجداد خویش احساس حق شناسی دارند، از امتیاز احساس لذت حقیقی در زندگی و کار در این جهان برخودار شده اند. وقتی که مهربانی را ارج می نهند، قطعاً مفهوم برادری جهانی را نیز درک می کنند. فرض کنیم کسی از شما بخواهد که برایش کاری انجام دهید. اگر شما در شرایط مساعدی نباشید ممکن است بگویید که گرفتارید و چرا او از دیگری چنین درخواستی را مطرح نمی کند؟ اما حق شناسانه تر آن است که فکرکنیم: ((او می توانست از دیگری بخواهد ولی لطف کرد و از من خواست. این دلیل نیک خواهی اوست.)) در عین حال با انتخاب پاسخ و شیوه دوم، نتیجه برخورد نیز بسیار متفاوت خواهد بود. در حقیقت همهً عوامل به نوع برداشت شما بستگی خواهد داشت اگر سپاسگزار باشید از کمک به دیگران لذت خواهید برد و خشنود می شوید. اظهار قدردانی به شادمانی و عکس آن به ناراحتی می انجامد. فقط همین.
کونوسوکه ماتسوشیتا در سال 1894 در روستایی کوچک واقع در غرب ژاپن متولد شد.
او از نظر جسمی ضعیف بود و به دلیل فقر خانوادگی در سن نه سالگی مجبور به ترک مدرسه گردید و در کارگاهی مشغول به کار شد. مجموعه عظیم چند ملیتی شرکت صنایع ماتسوشیتا الکتریک که در زمان مرگ او-سال 1989- با دویست هزار نفر کارمند در اقصی نقاط جهان در زمینه ساخت لوازم الکتریکی با مارکهای ناسیونال، پاناسونیک، تکنیکس، و کیوسرا فعال بود؛ و اکنون نیز یکی از غول های تجاری دنیاست، حاصل بینش مدیریت و تلاش ماتسوشیتا است.
کتاب دیدگاه های من حاوی برداشت های منطقی و انسان دوستانۀ او در زمینه های متنوعی چون رشد شخصی، زندگی خانوادگی، مدیریت و روابط بین المللی است که ماتسوشیتا را به یکی از مدیران بزرگ و موفق جهان تبدیل کرده است.
منبع: دیدگاه های من/ نوشته کونوسوکه ماتسوشیتا؛ ترجمه باقر ولی بیک - زهرا روغنی.- تهران: خدمات فرهنگی رسا.